محمد ابراهيم آيتى
364
تاريخ پيامبر اسلام ( فارسي )
به زودى مىفهمى ، او را مهلت دادم تا به خواب رفت ، آنگاه كمان خود را برگرفتم و لبهء آن را در چشم سالم او فرو بردم و فشار دادم تا به استخوان رسيد ، سپس بيرون آمدم تا به « عرج » رسيدم و آنگاه بر شترى سوار شدم و راه مىپيمودم تا به « نقيع » رسيدم ، آنجا هم به دو مرد از قريش برخوردم كه آنها را به عنوان جاسوسى به مدينه فرستاده بودند . گفتم : تن به اسيرى دهيد و تسليم شويد و چون امتناع كردند يكى را با تير كشتم و ديگرى را كه تسليم شد بستم و به مدينه آوردم [ 1 ] . غزوهء بنى نضير ربيع الاول سال چهارم [ 2 ] رسول خدا با كمتر از ده نفر از اصحاب خويش براى كمك خواستن از « بنى - نضير » [ 3 ] به سوى ايشان رهسپار شدند [ 4 ] و آنان هم در پاسخ رسول خدا گفتند : به هر اندازهاى كه بخواهى از كمك دريغ نخواهيم كرد . سپس در باب كشتن رسول خدا با هم به مشورت پرداختند و گفتند : اين مرد را هرگز به اين حالت نخواهيد يافت ( چه رسول خدا در كنار ديوار ايشان نشسته بود ) كيست برود و از بالاى بام سنگى بر وى بيندازد و ما را آسوده كند ؟ « عمرو بن جحاش [ 5 ] - بن كعب » گفت : من اين خدمت را انجام مىدهم . اما « سلّام بن مشكم » گفت : اين كار را نكنيد ، به خدا قسم كه : او را از تصميم شما
--> [ 1 ] - سيرة النبى ، ج 4 ، ص 310 . [ 2 ] - ماه سى هفتم هجرت . [ 3 ] - سورهء حشر كه ابن عباس آن را « سورهء بنى نضير » مىناميد دربارهء ايشان نازل شده است . رسول خدا با اصحاب به سوى ايشان رفت تا در پرداخت ديهء آن دو مردى كه « عمرو بن أميّهء ضمرى » از بنى عامر كشته بود كمك بخواهد . [ 4 ] - چه بنى عامر هم با رسول خدا پيمان داشتند و هم با بنى نضير . [ 5 ] - در نسخهء اصل : جحّاش ( به فتح جيم و تشديد حاء ) م .